1

 

اخبار شهادت حضرت امام حسین (ع)

 

اخبار شهادت حضرت امام حسین (ع) حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه چون حضرت امام حسين عليه السلام در كودكي به نزد حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي‌آمد، آن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را مي‌فرمود كه يا علي او را براي من نگاه دار پس او را مي‌گرفت و زير گلوي او را مي‌بوسيد و مي‌گريست روزي آن امام مظلوم گفت اي پدر چرا گريه مي‌كني حضرت فرمود اي فرزند گرامي چون نگريم كه موضع شمشير دشمنان را مي‌بوسم حضرت امام حسين عليه السلام گفت كه اي پدر من كشته خواهم شد؟ فرمود بلي والله تو و برادر تو و پدر تو همه كشته خواهيد شد، امام حسين عليه السلام گفت پس قبرهاي ما از يكديگر دور خواهد بود حضرت فرمود بلي اي فرزند، امام حسين عليه السلام گفت پس كه زيارت ما خواهد كرد از امت تو؟ پس حضرت فرمود زيارت نمي‌كنند مرا و پدر ترا مگر صديقان از امت من. و نيز از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود روزي حضرت امام حسين عليه السلام در دامن حضرت رسول صلي الله عليه و آله نشسته بود حضرت با او بازي مي‌كرد و او را مي‌خندانيد پس عايشه گفت يا رسول الله چه بسيار خوش داري اين طفل را حضرت فرمود كه واي بر تو چگونه دوست ندارم آنرا خوش نيايد مرا از او و حال آنكه اين فرزند ميوه دل من است و نور ديده من است و به درستي كه امت من او را خواهند كشت پس هر كه بعد از شهادت او، او را زيارت كند حق تعالي براي او يك حج از حجهاي من بنويسد، عايشه تعجب كرد از روي تعجب گفت كه يك حج از حجهاي تو؟ حضرت فرمود بلكه دو حج از حجهاي من، باز او تعجب كرد، حضرت فرمود بلكه چهار حج و پيوسته او تعجب مي‌كرد و حضرت زياده مي‌كرد و تا آنكه فرمود نود حج از حجهاي من كه با هر حجي عمره بوده باشد. و شيخ مفيد و طبرسي و ابن قولويه و ابن بابويه رضوان الله عليهم به سندهاي معتبره از اصبغ بن نباته و غيره روايت كرده‌اند كه روزي حضرت اميرالمومنين عليه السلام بر منبر كوفه خطبه مي‌خواند و مي‌فرمود كه از من بپرسيد آنچه خواهيد پيش از آنكه مرا نيابيد پس به خدا سوگند كه هر چه سوال كنيد از خبرهاي گذشته و آينده البته به آن شما را خبر مي‌دهم، پس سعدبن [1] ابن وقاص [2] برخاست و گفت يا اميرالمومنين خبر ده مرا كه در سر و ريش من چند مو هست حضرت فرمود كه خليل من رسول خدا صلي الله عليه و آله خبر دارد كه تو اين سوال از من خواهي كرد و خبر داد مرا كه چند مو در سر و ريش تو هست وخبر داد كه در بن هر موئي از تو شيطاني هست كه ترا گمراه مي‌كند و در خانه تو فرزندي هست كه فرزند من حسين را شهيد خواهد كرد،‌ و اگر خبر دهم عدد موهاي ترا تصديق من نخواهي كرد وليكن به آن خبري كه گفتم حقيقت گفتار من ظاهر خواهد شد و در آن وقت عمر بن سعد كودكي بود و تازه به رفتار آمده بود لعنه الله عليه (در روايت ارشاد و احتجاج اسم سعد برده نشده بلكه دارد مردي برخسات و اين سوال را نمود و حضرت همان جواب را فرمود و در آخر فرمود اگر نه آن بود كه آنچه پرسيدي برهانش مشكل است به تو خبر مي‌دادم عدد موهاي ترا لكن نشانة آن همان بچة تو است الخ). حميري در قرب الاسناد از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه حضرت امير المومنين عليه السلام با دو كس از اصحاب خود به زمين كربلا رسيد چون داخل آن صحرا شد آب از ديده‌هاي مباركش ريخت فرمود كه اين محل خوابيدن شتر ايشان است و اين محل فرود آوردن بارهاي ايشان است و در اينجا ريخته مي‌شود و خونهاي ايشان خوشا به حال تو اي تربت كه خونهاي دوستان خدا بر تو ريخته مي‌شود. شيخ مفيد روايت كرده است عمر بن سعد با حضرت امام حسين عليه السلام گفت كه نزد ما گروهي بيخردان هستند كه گمان مي‌كنند من ترا خواهم كشت، حضرت فرمود كه آنها بيخردان نيستند وليكن علماء و دانايانند، اما به اين شادم كه بعد از من گندم عراق نخواهي خورد مگر اندك زماني. و شيخ صدوق از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه امام حسين عليه السلام روزي بر امام حسن عليه السلام وارد شد چون چشم وي بر برادر افتاد گريست و فرمود اي ابا عبدالله چه تو را بگريه درآورد؟ گفت گريه من به جهت بلائي است كه به تو مي‌رسد، امام حسن عليه السلام فرمود آنچه به من مي‌رسد سمي است كه به من مي‌دهند ولكن لا يَوْم كَيَوْمِك روزي چون روز تو نيست سي هزار نفر به سوي تو آيند همه مدعي آن باشند كه از امت جد تو راند و منتحل دين اسلامند و اجتماع بر قتل و ريختن خون و انتهاك حرمت و سَبْي نساء و ذُراري و غارت مال و متاع تو مي‌كنند و در اين هنگام لعنت بر بني اميه فرود مي‌آيد و آسمان خون مي‌بارد و هر چيز بر تو مي گريد حتي وحوش در بيابانها و ماهيها در درياها. مؤلف گويد: كه الحق اگر متامل بصيري ملاحظه كند مصيبتي اعظم از اين مصيبت نخواهد ديد كه از اول دنيا تاكنون بعد از مراجعه به تواريخ و سير واقعه‌اي به اين بزرگي نديديم كه پيغمبرزاده خودشان را با اصحاب و اهل بيت او يك روز بكشند و رحل و متاع او را غارت كنند و خيام او را بسوزانند و سر او را و اصحاب و اولاد او را با عيال و اطفال شهر به شهر ببرند و يكسره پشت پاي به ملت و ديني كه اظهار انتساب به او مي‌كنند بزنند و سلطنت و قوت ايشان استناد به همان دين باشد نه دين ديگر و ملت ديگر!!! ما سَمِعْنا بِهذا في آبائنا الْاوَّلينَ فَاِنّا لِلّهِ و انا اليه راجعُونَ مِنْ مُصيبتٍه ما اعظَمها و اوجعها و انكاها لقلوب المحبين و لله در مهيار حيثُ قال: يُعَظّمُونَ لَهُ اَعْوَادَ مَنْبَرهِ وَ تَحْتَ اَرْ جُلِهُمِ اَوْلادَهَ وَ ضَغُوا بِاَيّ حُكْمٍ بَنوُهُ يَتْبَعوُنَكُمْ وَ فَخْرُكًمْ اَنَّكُمْ صَحْبٌ لَهُ تَبَعٌ
 [1] - و ظاهر اين است كه اين مكالمه در كوفه واقع شده و در زمان خلافت ظاهري حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و بنابراين عمر بن سعد در كربلا تقريبا بيست و پنج سال داشت شش سال از عمر نحسش گذشته بود پس آنچه از كتب غيرمعتبره وارد شده كه ابن سعد در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده بي‌اصل است و اگر بعضي از علماي عامه ولادت او را در روز كشته شدن عمر نوشته‌اند شايد اشتباه بر نافل شده و مراد روز كشته شدن عثمان باشد و مناسب لفظ يحبو و يدرج در اين روايت معتبر هم همين است. و بر فرض اگر درست باشد عمر سعد در كربلا سي و هفت ساله تقريباً بوده، بهرحال آنچه در السنه عوام مشهور است كه از عمر سعد به ريش سفيد صحراي كربلا تعبير مي‌كنند بي ماخذ است. والله العالم نه ره.
[2] - مراجعه شود در وقايع روز عاشورا.
برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی
 
 ‌